عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
"> 1 265 qqqq
برای آزمایش 2 328 abbasyalqiz
مشکل چیه؟ 2 388 abbasyalqiz
سلام 2 424 abbasyalqiz
تاریخ : یک شنبه 2 تير 1392
بازدید : 504
نویسنده : عباس يالقيز

 روزگاری مرید و مرشدی خردمند در سفر بودند. در یكی از سفر هایشان در بیابانی گم شدند و تا آمدند راهی پیدا كنند شب فرا رسید. ناگهان از دور نوری دیدند و با شتاب سمت آن رفتند. دیدند زنی در چادر محقری با چند فرزند خود زندگی می كند. آنها آن شب را مهمان او شدند. و او نیز از شیر تنها بزی كه داشت به آنها داد تا گرسنگی راه بدر كنند. روز بعد مرید و مرشد از زن تشكر كردند و به راه خود ادامه دادند. در مسیر، مرید همواره در فكر آن زن بود و این كه چگونه فقط با یك بز زندگی می‌گذرانند و ای كاش قادر بودند به آن زن كمك می كردند، تا این كه به مرشد خود قضیه را گفت. مرشد فرزانه پس از اندكی تأمل پاسخ داد: «اگر واقعاً می‌خواهی به آنها كمك كنی برگرد و بزشان را بكش!...



:: موضوعات مرتبط: داستان , اقتصادی , ,
:: برچسب‌ها: داستان , بز , وجود ما , مرید , مرشد , موفقیت ,
تاریخ : سه شنبه 9 آبان 1391
بازدید : 368
نویسنده : عباس يالقيز

پیرمرد سیگار فروش (بر اساس یک رویداد واقعی)

پیرمرد تمام بساط سیگار فروشی‌اش را در یک کارتن جا داده بود و در حالی که آن را دو دستی چسبیده بود وارد مینی بوس روستایی شد. او سلام کرد و سرنشینان مینی بوس هم که او را می‌شناختند، سلام او را پاسخ گفتند: «سلام دایی جمشید، سلام علیکم هم ولایتی...»

دایی جمشید روی صندلی نشست و آهی از ته دل کشید. گرمای داخل مینی بوس احساس خوبی به او می‌داد. عضلات بدنش که از سرمای سوزناک بیرون منقبض شده بود به آرامی داشت رو به آرامش می‌رفت.

پیرمرد سال‌ها کنار دیوار توالت‌های عمومی شهر بساط داشت و سیگار میفروخت. در فصل تابستان پاتوق او جایی خنک و دنج بود اما در زمستان تبدیل به یک سردخانه‌ی واقعی می‌شد. یک تشک زیرش می‌انداخت و یک پتوی ضخیم هم روی پاها و بدنش می‌کشید تا شاید از سرما در امان باشد. اما تحمل سرمای سوزناک آذربایجان...



:: موضوعات مرتبط: داستان , اقتصادی , اجتماعی , ,
:: برچسب‌ها: پیرمرد , سیگار , فروش , داستان , فقر , سرما ,

تعداد صفحات : 1
صفحه قبل 1 صفحه بعد


من بغض فرو خورده ی هزاران جوان بیکار ایرانی را فریاد خواهم کرد. اصل 28 قانون اساسی ـ هر کس حق دارد شغلی را که بدان مایل است ومخالف اسلام و مصالح عمومی و حقوق دیگران نیست برگزیند. دولت موظف است با رعایت نیاز جامعه به مشاغل گوناگون برای‌همه افراد امکان اشتغال به کار و شرایط مساوی را برای احرازمشاغل ایجاد نماید. اصل 29 قانون اساسی ـ برخورداری از تامین اجتماعی از نظر بازنشستگی‌،بیکاری‌، پیری‌، از کارافتادگی‌، بی‌سرپرستی‌، در راه‌ماندگی‌، حوادث‌و سوانح و نیاز به خدمات بهداشتی و درمانی و مراقبتهای پزشکی‌به صورت بیمه و غیره حقی است همگانی‌.

برای مشخص شدن آمار بیکاران لطفا وضعیت شغلی خود را در اینجا مشخص کنید:

RSS

Powered By
loxblog.Com